تبليغاتX
[blogtitle]

.:: احساس ::.

خدايا . . .

 

تو مي داني كه درد من درد تنهايي نيست

 

از نامردي روزگار هم شكايتي ندارم وقتي هر روز شاهد نامردي بنده هايت هستم

 

 

خدايا . . .

تو مي داني دوست داشتن بنده هايت را با وزنه صداقت مي سنجيدم

 

حال كفه ترازوي دلم از صداقت خالي ست من از اين همه دروغ هم گله اي ندارم

 

 

خدايا . . .

 

درد من درد پرواز است

 

نمي خواهم مانند پرنده اي باشم كه پايبند قفس زيبايش مي شود

 

و پرواز را از ياد مي برد ...

 

 

خدايا . . .

مي خواهم همانطور كه متولد شدم به سويت رها شوم

 

آري ! 


ارسال شده توسط مهسا در تاریخ‌ چهارشنبه سی ام خرداد 1386 - 18:7 |

TinyPic image

بوسه تنها تصادفی که خصارتی نداره

آغوشت تنها پارکینگی که جریمه نداره

محبتت تنها هذیه ای که کادو نداره

و تو تنها کسی هستی که همتا نداری

 

TinyPic image

یک نصیحت:مواظب خودت باش

یک خواهش:اصلاعوض نشو

یک آرزو:فراموشم نکن

یک دروغ:دوست ندارم

یک حقیقت:دلم برات تنگ شده

یک روئیا:توراداشتن

TinyPic image

 


ارسال شده توسط مهسا در تاریخ‌ شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 - 18:29 |

                

                         TinyPic image  

                      

چه زیباست بخاطر تو زیستن برای تو ماندن به عشق

تو سوختن وبه پای تو مردن وچه تلخ وغم انگیز است

 

دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق و دنیای تو

 نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو مرگ گواراترین

 

 زندگیست بدون تو بودن وبدور از دستان مهربانت

 زندگی چه تلخ وناشکیباست ای کاش می دانستی

 

 مرز خواستن کجاست وای کاش می دیدی قلبی را که

 فقط برای تو می تپد حرفهارا گاه نمی توان گفت من

 

لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی می کنم

 وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم


ارسال شده توسط مهسا در تاریخ‌ دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 - 11:6 |

.


ارسال شده توسط مهسا در تاریخ‌ چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 - 11:42 |

سال نو به همه ای دوستان تبریک عرض میکنم امیدوارم سال پر 

 

برکت وخوبی در پیش رو داشته باشید و این سال براتون توام از

 

سعادت و سلامت باشه

 

                          


ارسال شده توسط مهسا در تاریخ‌ دوشنبه ششم فروردین 1386 - 10:7 |

                                                 سلام به همه دوستان

 

معذرت می خوام از اینکه نبودم این مدت و بهتون هم سر

 

نزدم من در خدمتم

 

                                        

اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني

 

؟اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟ با اون چشماي مهربون دوباره

 

چشمک مي زني؟ طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو     توزندگي برم

 

از اين بچه ياد بگيريد !!!

 

باورم كن كه فقط تو     تويي معناي وجودم

 

تو بيا تا غم دوريت       نره توي تاروپودم

 

 

                                 


ارسال شده توسط مهسا در تاریخ‌ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 - 10:15 |

روشن ترین نور شبهای دلتنگی ام

 

 و موافق ترین ساز دورانم

 

-با من بمان-

 

بهار زندگی ام...

 

نه مگر اینکه مرا از من گرفتی؟؟

 

و نه مگر اینکه سراسر نیازم ساختی؟؟

 

-با من بمان-

 

برای من

 

و برای ادامه ی نفسهایم

 

تو٫ تنها بهار سالهای باقی عمرم...

 

امیدهایم را در امیدهایت

 

رویاهایم را در رویاهایت

 

و خودم را در ذره ذره ی وجودت دیدم

 

پس...

 

-با من بمان-

 

با من بمان تا باز هم امیدم طلوع خورشید فرداها باشد

 

و نه رسیدن به فرداها امیدم

 

و 

بهار من...

 

بگذار ساده بگویم

 

دوستت دارم

 

نه برای آنچه که با زبان توانستن گفت

 

 


ارسال شده توسط مهسا در تاریخ‌ شنبه بیست و پنجم آذر 1385 - 15:41 |

              
                
 
در خواستهای من از خدا
از خداخواستم  تا دردهایم را التیام بخشد .
خداپاسخ گفت :
مخلوق من ! هر دردی را درمانی است و این تو هستی
که که باید درمان درد ها یت را بجویی .
از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانایی بخشد
خدا پاسخ گفت :
آفریده من آنچه که باید تکامل یابد روح توست جسمت تنها قالب گذراست
از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند
      خدا پاسخ گفت :
 بنده قدرتمند من !صبر حاصل سختی است عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است

از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد
خداوند پاسخ گفت :
نازنیینم من به تو موهبت بسیار بخشیدم شاد بودن با خود توست
از خدا خواستم تا رنجهایم را کاستی دهد
خداوند پاسخ گفت :
مخلوق صبورم بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است
از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد
خدا وند پاسخ گفت:
پرورش روح تو با تو اما آراستن آن بامن
از خدا خواستم تا ازلذایذه دنیا سرشارم سازد
خداوند پاسخ گفت :

من به تو زندگی بخشیدم بهره مندی ازآن با تو
از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد
خداوند پاسخ گفت :
اشرف مخلوقات من بالا خره دریافتی که چه از من بخواهی
 


ارسال شده توسط مهسا در تاریخ‌ سه شنبه چهاردهم آذر 1385 - 15:45 |

           

میدونی غم دیدنو زجر کشیدن خیلی سخته

دلمو تو غبار نامهربونی ها شکستن

قلبمو له کردن هر دم احساس میکردم قلبم تو مشت یه نامرد

داره فشرده میشه صدات کردم صدامو نشنیدی

قلبمو ندیدی ولی من نا امید نشدم همیشه با خاطره هات بودم

با یاد اون چشات اون دستای توانات

اون بوی نوازشگر موهات منم که خراب و مست بودم همیشه

نمیدونم چیکار کنم با عشقت با لبخندت با...

پرنده کوچیک دلم زیر هجوم نگاهای سنگینت له شد

میشه پرنده قشنگمو آزاد کنی منو نوازش کنی

دارم میمیرم دارم از بین میرم اما تو

تو بی اعتنایی...............!!!!!

 

 


ارسال شده توسط مهسا در تاریخ‌ یکشنبه پنجم آذر 1385 - 7:49 |

 

 

 

                                                             

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو ودیگری وجود تو

به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو

من در این دنیا دو چیز مب خواهم

یکی تو ودیگری خوشبختی تو

من این دنیارو برای دو چیز می خواهم

 یکی تو ودیگری برای با تو موندن تا همیشه

دوستت دارم

 

 

                    


ارسال شده توسط مهسا در تاریخ‌ چهارشنبه یکم آذر 1385 - 15:22 |

.:: مـــطالـــب پــیــشیـن ::.